تو را من چشم در راهم ...
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخِ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم ؛
تو را من چشم در راهم .
شباهنگام، درآن دم ، که برجا ، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛
درآن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سروکوهی دام ،
گَرَم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۴۲ ب.ظ توسط پرنیان
|