از درد سخن گفتن و از درد شنیدن           با مردم بی درد ندانی که چه دردی ست

یه روز تو تنهاییام به مرگم فکر میکردم که این مرگ چی هست ، کی میاد و اگه همین الان بمیرم چی میشه ؟ تموم زندگیم یه لحظه واسم تداعی شد ... من هیچی نداشتم که دلم بهش خوش باشه فقط چند رکعت نماز نصف و نیمه و چند روز روزه ! که اونم اگه قبول شده باشه !!

خیلی ناراحت شدم آخه این چه وضعی بود ... یعنی من باید بدون هیچ درکی از زندگی، خدا ، مردم و... می مردم ؟ پوچ و بی هدف ؟ روزها با خودم حرف زدم ، فکر کردم ، کتاب خوندم ، سبک و سنگین کردم و در آخر نتیجه گرفتم که درسته هنوز واسه مردن خیلی جوونم اما باید یه کاری واسه خودم انجام بدم ، اول از همه رفتم پیش خدا و یه دل سیر گریه کردم ... بعدشم یه دفتر خریدم که بنویسم ، بنویسم که چی بودم و میخوام چی بشم ؟

و قصه ی من شروع شد...

سخت بود اما ناامید نشدم تموم چیزایی که فکر میکردم برای انسان بودن لازمه رو نوشتم و دونه دونه شروع کردم...

یکی از موارد گذشت بود ، تو بخشیدن لذتی بود که تا حالا تجربه ش نکرده بودم ... از همه آدمایی که  بهم بدی کرده بودن گذشتم ... و بعد از خدا خواستم یه دل بزرگ بهم بده ... خیلی بزرگ انقدر که هر کی هر چقدر بدی بهم کرد بریزم توش و دیگه پیداش نکنم ...

خیلی چیزارو تونستم عوض کنم ... یک سال و نیم از اون تصمیم میگذره و هنوزم سرش مردونه وایستادم فقط یه چیزی این وسط هست که خیلی زجرم میده ... کارای آدمایی که فکر میکنن زرنگن ...

انگار نمی فهمن دروغی که میگن ، خیانتی که می کنن ، تهمتی که می زنن قبل از اینکه به من شر برسونه دامنگیر خودشونه ... تا آخر عمر... تموم کارایی که فکر میکنن اسمش زرنگیه ، جز یه مسکن واسه وجدانشون چیزدیگه ای نیست ... که اونم دیر یا زود خاصیتشو از دست میده ... و تازه جهنم واقعی عذاب وجدانشون شروع میشه

نمی فهمن وقتی بیدار شدن و چشما باز شد دیگه نمیتونن اونارو ببندن و خودشونو بزنن به نفهمی.

 آخر این دنیام به هیج جا ختم نمیشه اگه قرار بود به جایی برسه ادمای قبل ما میرسیدن...و حالا من دارم هم از فهمیدن خودم رنج می برم و هم رنج فهمیدن اون چیزی که بقیه درک نمیکنن و نمیفهمن ...

به خودم میگم کاش هنوزم خواب بودم...

نمیدونم چرا خدا تو این سن و انقد زود بیدارم کرد؟

واقعا چرا؟؟؟؟؟

 

 

پی نوشت : به تجربه بهم ثابت شد تا زمانیکه یه شخص خودش نخواد که بشنوه و ببینه هیچکس نمیتونه واسش کاری کنه

مثل جمله ی قشنگی که همیشه میگمش : کسی که خوابه رو میشه بیدار کرد اما کسی که خودشو زده به خواب هرگز...