داداش هنوزم شب یلدا فقط مال توئه سال هاست که ندیدمت و دلم لک زده واسه شب نشینی های یلدایی که توام بودی، با تموم وجودم منتظر دیدار دوباره توام دوست دارم بازم مثل قدیما همه دور هم جمع بشیم و خوش باشیم و هیچوقت این خوشی رو کسی از ما نگیره... به امید اون روز...

 

تقدیم به تو:

شگفتا وقتی که بود نمی دیدم... وقتی میخواند نمی شنیدم...

وقتی دیدم که نبود... وقتی شنیدم که نخواند...

چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و میخواند و می نالد، تشنه ی آتش باشی و نه آب و چشمه که خشکید، چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی، بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش روئید و از آسمان بارید، تو تشنه ی آب کردی و نه تشنه آتش و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت...