+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۶:۵۷ ب.ظ توسط پرنیان
|
من خدايي دارم كه در اين نزديكي ست... مهربان ، خوب ، قشنگ ، چهره اش نوراني ست گاه گاهي سخني مي گويد با دل كوچك من ساده تر از سخن ساده من ، او مرا مي فهمد او مرا مي خواند نام او ذكر من است در غم و در شادي چون به غم مي نگرم آن زمان رقص كنان مي خندم ، كه خدا يار من است كه خدا در همه جا ياد من است او خدايي ست كه مرا مي خواهد ...
@ @ @ @ @ @
به خدا گفتم خسته ام ، گفت از رحمت خدا ناامید نشوید ؛ گفتم کسی نمیدونه تو دلم چی میگذره ، گفت خدا حائل است میان انسان و قلبش ؛ گفتم هیچکسی و ندارم ، گفت ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم ؛ گفتم ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! گفت : پس مرا یاد کنید تا یاد شما باشم...
@ @ @ @ @ @
دلم گرم خداوندیست که من را خود برای من دوست می دارد چه بخشنده خدای عاشقی دارم که می خواند مرا با آن که می داند گنهکارم... دلم گرم است می دانم بدون لطف او تنهای تنهایم برایت من خدا را آرزو دارم که او هم تنهای تنهاست...